در زندهگی ام دارم اولین سفر بیرون مرزی را تجربه میکنم. قبل از این حتا بیشتر از 5 روز دورتر از فامیل نشده بودم. از آغاز زندهگی مشترک مان 2 سال و 2 ماه و 20 روز میگذرد. لذت گذر این زمان را تا حال باهم چشیدیم.
اما، حالا دورترام و تنها!
در اینجا گاهی دلم تنگ میشود. زیبایی شهر مهمل و دوری از یار به هرز زمان میماند. به یاد لینا میافتم. لینایی که 16 ماه و 28 روز عمر دارد و فقط از پشت تیلفون میتوانم صدایش را بشنوم که میگوید: "آته، گیل! آتــــه!" (پدر! بیا!).
دلم بیشتر میگیرد. به فامیلام تماس میگیرم. بعد از علیک به سلام! پدرم میپرسد: چه حال داری؟ احساس تنهایی و دل تنگی نمیکنی؟
میگویم: نخیر پدر! اینجا همه چیز عالی است. مگر چرا دلم تنگ شود!؟
اما، بعد از قطع تماس، همچنان دلتنگام!
تاریخ: Sun 25 Nov 2018 ساعت: 12:19 AM