دل نوشته ها- یوره‎ک دویغولاری

دنیا با اشک قلم زیباست!

درباره من
من دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه انقره در ترکیه، در این وبلاگ نوشته‌هایم را بخاطر مرور شخصی خودم و مخاطبان عزیز به اشتراک می‌گذارم.
اگر نظر و پیامی داشته باشید می‌توانید با من شریک سازید.

ممنون از اینکه می‌خوانید
ظاهر دؤران

در زنده‌گی ام دارم اولین سفر بیرون مرزی را تجربه می‌کنم. قبل از این حتا بیشتر از 5 روز دورتر از فامیل نشده بودم. از آغاز زنده‌گی مشترک مان 2 سال و 2 ماه و 20 روز می‌گذرد. لذت گذر این زمان را تا حال باهم چشیدیم.

اما، حالا دورتر‌ام و تنها!

در اینجا گاهی دلم تنگ می‌شود. زیبایی شهر مهمل و دوری از یار به هرز زمان می‌ماند. به یاد لینا می‌افتم. لینایی که 16 ماه و 28 روز عمر دارد و فقط از پشت تیلفون می‌توانم صدایش را بشنوم که می‌گوید: "آته، گیل! آتــــه!" (پدر! بیا!).

دلم بیشتر می‌گیرد. به فامیل‌ام تماس می‌گیرم. بعد از علیک به سلام! پدرم می‌پرسد: چه حال داری؟ احساس تنهایی و دل تنگی نمیکنی؟

می‌گویم: نخیر پدر! اینجا همه چیز عالی است. مگر چرا دلم تنگ شود!؟

اما، بعد از قطع تماس، همچنان دل‌تنگ‌ام!


نویسنده :محمد ظاهر دؤران
تاریخ: Sun 25 Nov 2018 ساعت: 12:19 AM